به نام الله
با سلام...
قبل التحرير:
خيلي اعتقاد دارم يه شيعه بايد شخصيت پويا داشته باشه و هميشه به روز باشه يعني منفعل نباشه! به همين خاطر خيلي دلم مي خواست ر مورد وقايع اين روزا مي نوشتم و يه تحليلي مي زديم ببينيم چي مي شه! ولي خب اولا نمي خوام وبلاگ فعلا سياسي بشه ، ثانيا اين پست رو مي زنيم ثالثا زياد جالب نمي بينم که تو جوو گيري حرفي بزنم بايد فکر بشه و عاقلانه نگاه بشه...
اين بار قصد دارم به لطف خداوند از يکي از مباحثي که در رشتم (صنايع) مي خونم استفاده کنم و با يه شبيه سازي يه اصل ديني رو نتيجه گيري کنم!
تفکر سيستمي
تفکر سيستمي اولين بار در کتاب چستر بارنارد تحت عنوان وظايف مديران در سال 1938 مطرح شد
حالا سيستم يعني چي؟؟؟
سيستم مجموعه اي از اجزا ، ايده ها و پديده ها و رويداد هاست که در تعامل با يکديگر بوده و بوسيله ي مرز مشخصي از محيط اطراف جدا شده و هدف واحدي رو دنبال ي کنند.
و تعريفي ديگه:
سيستم مجموعه اي از اجزاي به هم پيوسته مي باشد که آن اجزا در راه رسيدن به هدف هاي معيني با هم هماهنگي و تعامل دارند.
(حيف اين محيط قابليت رسم نمودار و نداره...)
ويژگي هاي عمومي سيستمها:
- حداقل از دو جز تشکيل شده
- هر جزء حداقل با يک جزء و به طور کلي با اجزاي ديگر در تعامل است.
- هر تغيير در يک جزء از سيستم بر کل سيستم تاثير مي ذاره.
- مجموعه اي از اجزا خصوصياتي متفاوت با تک تک اجزا دارند.
- سيستم داراي مرز است
- و مهمتر از همه هدف اصلي را دنبال مي کند.
بعد از اين بايد ببينيم اين سيستم که يه سري تعريف و يه سري ويژگي داره از چه چيزايي تشکيل شده؟
اجزاي تشکيل دهنده ي سيستم:
- ورودي ها
- خروجي ها
- فرايندها (عملياتي که درون سيستم ها انجام مي شود)
- بازخورد يا کنترل
- محيط سيستم و محدوده آن
سيستمها تا الان که بنده دارم اين مطلب رو مي نويسم دسته بنده هاي مختلفي داشتند که از اون مي گذريم ولي اين رو بگم ،در يه دسته بندي سيستمها به انواع:
- سيستم اصلي
- سيستم فرعي(زير مجموعه ي سيستم اصلي)
طبقه بندي مي شن!
در اين مرحله بايد بگم که اصولا هر وقت ما يه عده (ادم يا وسيله و يا هر موجود و شيئي) ديديم که با هم براي رسيدن به يه هدفي ارتباط دارند مي تونيم بگيم که اون مجموعه با توجه به مطالب بالا يک سيستم و تشکيل مي دن.
مثال: براي مثال خانواده ، يه شرکت توليدی ، یه وبلاگ ، یه مدرسه ، یه ماشین و ......... یک انسان
بله یک انسان!
انسان هم یک نوع سیستمه!
چرا؟ اگه حوصله دارید قدم های بالا رو (ویژگی ها) بررسی می کنیم:
- انسان از اجزای مختلف فیزیکی(مثل اندام) و متافیزیکی(مثل تفکر و عقیده و ..) تشکیل شده
- اجزای مختلفش به صورت بدیهی و اثبات شده با هم ارتباط دارند
- هر تغیر در جزیی انسان رو دچار تغییر می کنه مثلا هر تغیری در تفکر و عقیده باعث تغیر در زندگی و یا اجزای فیزیکی انسان می شه و بالعکس.
- انسان در کل از جمیع خصوصیت های اجزای خودش رو داره
- انسان دارای یه مرز جسمی و اعتقادیه
- هدفی رو داره(که این هدف می تونه خواسته و یا ناخواسته باشه )
در واقع با یک شبیه سازی به این نتیجه رسیدیم که انسان یک سیستمه!
در نتیجه این سیستم(انسان) باید هدف داشته باشه.
خب بررسی شد که سیستم از بخش متافیزیکی و غیر ملموس هم تشکیل شده مثل اعتقادات و احساس مختلف و خصوصیات مختلف و ..
هر سیستم و یا سازمان از لحاظ عقلانی و علمی بدیها دارای یک هدفه!(همونطور که ذکر شد)
حالا یه سوال خیلی مهم؟
ما می دونیم که انسان دارای خصوصیت های فیزیکی و امیال غیر فیزیکی مهمی هستش!
گفته شد که اینا باید با هم تعامل داشته باشن، ولی همینطور که می دونیم یکسری از این امیال بعضا با هم تناقض دارن و نسبت به هم سرکشی دارن و یا پیشروی در یک کدومشون باعث عقب موندگی در وظایف اون یکی خصوصیت و یا میل می شه !
مثلا چجوری می شه امیال جنسی رو با میل به عبادت کنار هم جمع کرد؟؟؟ و یا ..
جواب:
دقیقا نکته هم همینجاست!
همین سوال باعث می شه که هر محیط و یا هر سازمانی که هدفمنده به این نتیجه برسه که به یه مدیر احتیاج داره!
در واقع مدیر در هر سازمان یا سیستمی که اجزای متضاد وجود داره سعی می کنه بین اون اجزا و ای هدفها ی متضاد ارتباط برقرار کنه و جوری اون هارو سازماندهی کنه که بتونن به راحتی در کنار هم کار کنن!
مهمترین وظایف مدیر سیستم و یا سازمان چیه؟
- سازماندهی
- رهبری و هدایت
- کنترل و نظارت
- برنامه ریزی و ......
نتیجه:
انسان چون از استعداد های مختلف و بخشهای مختلف تشکیل شده و چون ذاتا هدفمنده باید به عنوان یک سیستم پذیرفت که به یک مدیر احتیاج داره ! تا اون مدیر امیال و احساسات و عواطف مختلف و ...انسان رو سازماندهی کنه تا انسان بتونه به هدفش برسه!
یک سیستم اگر بی هدف باشد از بین خواهد رفت
تا الان عقلا ثابت شد انسان به یه مدیر احتیاج داره و چون انسان یه موجود و سیستم بسیار بسیار پیچیدست و بسیار عالم نا شناخته ای داره مدیر اون باید ویژگی متفاوتی داشته باشه:
- بر کل سیستم انسان آگاهی داشته باشه و تماما انسان رو بشناسه
خب حالا اگه اینجوری نباشه چی می شه؟؟؟
اگر اون مدیر بر انسان شناخت کامل نداشته باشه بسیاری از عوالم انسان و استعداد های انسان رو نمی تونه بشناسه و در نتیجه نمی تونه به عنوان مدیر به مهمترین وظایفش که سازماندهی بین اجزای مختلف و یا برنامه ریزی هست به درستی عمل کنه! چرا چون سازماندهی نتیجه شناخت اجزاست
سازماندهی:
واگذاری وظایف مختلف بخشهای یک سیستم (مانند انسان) با توجه به مهارتها و خصوصیت های هر بخش یا جزء برای رسیدن به هدف.
می دونستید که:
اسلام در قرون گذشته یعنی 1400 سال قبل ازبیان نگرش سیستمی توسط دانشمندای اروپایی ،با استفاده از همین نگرش مهم معرفی می شه؟؟؟
بله با توجه به تحلیلی که داشتم صحه می ذارم به زیبایی اسلام!
چرا؟چون:
- اسلام با توجه به نگرش سیستمی به انسان نگاه می کند
- خدا محوری مخالف دنیا محوریه ! در اسلام هدف خدامحوری بودنه و خداوند به عنوان هدف معرفی می شه و چون خداوند وحدانیت وجود داره در نتیجه:
هدف در اسلام کاملا مشخص و بی نهایت و باارزشه اما در مکتبهای دیگه چی؟
در(اومانیسم) هدف انسانی می شه که خود اونها اون رو نشناختن و اساسا هدف واحدی نیست و یا (سکولاریسم) هدف دنیایی می شه که اصلا وحدت نداره!
پس چون سیستم اجتماعی اونها و حتی انسانی اونها دارای هدف واحد نیست بر طبق نگرش سیستمی سیستم انسان و جامعه از بین خواهد رفت!
- اسلام نه تنها خدا رو هدف معرفی می کنه بلکه مدیر انسان رو هم خدا معرفی می کنه چرا که تنها خداوند بر تمامی انسان منطقا و حقیقا آگاهه در نتیجه با توجه به احتمال صد در صد رسیدن به هدف عقلانی تر می شه!!!!
در خصوص وظایف مدیریتی مساله ای وجود داره به عنوان تفویض وظایف!
یعنی تفویض وظایف امریه بدیهی و عقلانی! یعنی سطوح مدیریتی داریم!
- مدیران ارشد
- مدیران میانی
- مدیران عملیاتی
چه جالب ما عقلا به این نتیجه رسیدیم که مدیر ارشد انسان خداوند است به علت دلایل بالا....
و چه جالب هزارها سال قبل از این که این نظریات رو کشف کنند ما در اسلام و مکاتب الهی دیگه با این نظریه مواجه بودیم
وظایف تفویضی !
و بر اساس شبیه سازی حقیقی ایدئولوژی اسلامی خداوند رو به عنوان مدیر ارشد انسان و پیامبران و امامان و در مرتبه ی بعدی عقل رو به عنوان مدیران میانی و عملیاتی برای انسان تعیین می کنند!!!!
خب فعلا اینم یه تحلیل!
خلاصه:
با استفاده از نگرش سیستمی به این نتیجه رسیدیم که
1. فقط خداوند می تونه بر انسان مدیریت کنه
2. ائمه نوعی مدیران میانی هستند که خداوند بسیاری از مسایل رو با توجه به اصل تفیض عوامل به اونها تفویض کرده
ووووو.....شرمنده خیلی زیاد شد..!!!!بعدا جبران می کنم کم می نویسم
یا امیرالمومنین(ع)
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[29/1/1387- 2:33 ص] نظريه ي امام صادق(ع) در مورد انتقال بيماري توسط بعضي ازنورها (اش
[26/12/1386- 12:0 ص] آيا اسلام يک دين کاربرديست و قابليت ابدي بودن را دارد؟
[23/11/1386- 1:44 ص] چند طرح از امام حسين(ع) ،قمر بني هاشم(ع) و حضرت مهدي موعود(عج)
[9/10/1386- 12:55 ص] چرا ولايت اهميت داره؟؟؟ آيا ولايت سير منطقي داره؟
[30/8/1386- 7:59 ص] سازمان سيا ، شيعه شناسي و افشاي حقايق
[16/8/1386- 2:12 ص] نظريه ي حرکت ظاهري و دروني (اتمي/مولکولي) امام صادق(ع)
[4/7/1386- 2:44 ص] لبخند ها براي که به صدا در مي آيند؟!!!
[19/6/1386- 2:35 ص] درمان سرطان توسط ابن راوندي شاگرد ايراني سه نسل بعد امام صادق(ع)
[7/6/1386- 3:14 ص] حکومت جهاني(انترناسيو ناليسم) و فرآيند انقلاب مهدي (عج)
[26/5/1386- 2:26 ص] بازي فوق العاده جالب امام صادق(ع) در دوران کودکي
[9/5/1386- 2:24 ص] از نظريه ي نور و ليزر امام صادق (ع) تا ليپرشي و گاليله -قسمت دوم
[12/4/1386- 2:21 ع] تئوري نور امروزي توسط امام جعفر صادق(ع) در 1400 سال قبل!
[9/4/1386- 1:19 ص] از نظريه عمومي سيستمها تا لزوم توحيد و امامت و عقلانيت در اسلام
[31/3/1386- 11:22 ع] تا بعد از امتحانات، 7 تير ، يا علي
[همه عناوين(23)][آرشيو شده ها]


