سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
اگر خود را از معصیت ها پاک کنید، خداوند، دوستتان خواهد داشت . [امام علی علیه السلام]
سه شنبه 88 خرداد 12 , ساعت 12:22 صبح

بسم الله

سلام

خونه ی خوبی بود پارسی بلاگ...

رفتیم به ادرس جدید :

http://www.mra313.com/

و اما تفاوت فضای جدید با فعلی :

1-افزایش حوزه های دانش مهندسی صنایع و مدیریت ( + مدیریت پروژه)

2-دسته بندی حوزه های این وبلاگ در فضای منظم تر

 

به امید دیدار

یا علی


چهارشنبه 88 اردیبهشت 23 , ساعت 12:13 عصر


(شایدآخرین)بسم الله

 

چند روزه دیگه انشالله می رم به وبلاگ جدیدم با دومینه جدید!! البته همین نام...

 

دلم گرفت

....خدا لعنتت کند ای شهر(هر نوع تفسیر شخصی در بازه ی تاریخی 1400 ساله تا به امروز منطقی است!)

 

(شاید آخرین) یا علی


پنج شنبه 87 بهمن 10 , ساعت 3:3 صبح

به نام خالق برهانهای اصیل
...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود


کاشکی خدا هم یه سایت داشت ! خودش آپ دیتش می کرد! مثلا دومینش هم این بود! خدا دات کام !
شایدم داره! حالا بگذریم خب ....
1-مدتی نبودیم ! سخت بود ننوشتن های ممتد ! از این که بگذریم ننوشتن را بیشتر می پسندم تا نوشتنی بی هدف از این حیث که فقط نوشته باشم که بهم بگویند " آقای بلاگر "
2-مشکلات زیاده و تحملها هم کم و زیاد ! اندوخته های زیادی کسب کردم ! جاهای زیادی از این مدت نبودنم رو باختم و جاهای زیادیش رو بردم ! الان می پرسید که ببخشید مگه زندگی قماره؟؟؟
-وایسید ببینم ! امممممممممممم.....(یه ربع این واج "م" ادامه داشت تا اینکه دیدیم خیلی خز شد تمومش نکنیم)
-نه قمار نیست !!!
به نظرم می شه یه طوری زندگی کرد که " میزان باختت به صفر میل کنه " و ه مینطورم می شه یه طوری زندگی کرد که میزان بردت به صفر میل کنه! اگه گفتی چطوری؟ (اصراری ندارم ولی خواستید می تونید تو کامنت نظرتون رو بگید)
3- کلا خیلی بد بختیم ! هر کسی فقط کار خودش رو می کنه ! هیچ فکری نمی کنه ! از مقام سیاسی گرفته تا مقام فرهنگی ! انگار نه انگار که......(ببخشید سانسوری بود)
تا وقتی سیستماتیک عمل نکنیم هیچ پیشرفتی نمی کنیم!!!!
راستش خسته شدم از انرژی زیاد و اثر بخشیه کم! در صورتی که می بینم اونی که بدی رو رواج می ده چقدر شیوه ی عملکردنش حرفه ایه!!!
4- 3 ساله دارم فکر می کنم (البته نه حالا که دارم می بینم 1 ساله ) که حوزه علمیه باید کمی اصلاحات ساختاری و کارکردی داشته باشه!!! به نظرم اینطوری موفقیتی یافت می نشود!
5- دانشگاه که دیگه هیچی ! جز یکی دوتا !
6- به نظرم حوزه سنت گرا و دانشگاه ترجمه گراست!!! و جفتشون دارن در کارکردشون دچار اشتبتاه بزرگی می شن! (عمدا اشتباه رو با یه " ت " اضافی نوشتم که یه غلط پیدا کنی بعد خیال کنی حالم و گرفتی بعد بیایی خودت ضایع بشی )
7- " غزه " علیه السلام !!! کسی حق نداره بگه بالا چشمش ابروهه !! (خب چون نه چشم داره نه ابرو)
کربلا ی امروز هم شد غزه ! هر جا که کشت و مرد ( به قول سیروس املشی تو سریال سه در  چاهار) باشه که نمی شه کربلا که !!! می شه ؟ نه ! به جون شمااااا!
-الان با خودت می گی برو بابا این یارو از این تند رو هاس که قیچی به ریشش نخورده ! (باریکلا راست گفتی اخه من صورتم رو با ریش تراشه ..... می تراشم)گیر ندید کالای خارجی بود ننوشتم !
-کربلا چرا شد کربلا؟؟ کربلا همون غزه نیست ولی غزه همون کربلاست ! یعنی کربلا یه مجموعه ی بزرگیه که دارای ابعاد بسیار زیادیه و شاید خیلی از وقایع دنیا دارای قسمتی از وجوهه پنهان یا پیدا ی کربلا باشن ! که می شن زیر مجموعه ای جریان کربلا!!
باریکلا گرفتی چی شد! من اعتقاد ندارم کربلا رو بگیم " واقعه ی کربلا " برای همین بهش می گم " جریان کربلا " ....
کربلا خروجی یه جریانی بود که بعد از اون هم ادامه داشت و یک واقعه ی تصادفی نبود !!!
اگر چهارتا متخصص تئوری احتمالات بودن که کمی هم عاقل بودن می تونستن پیش بینی کنن از زمان صدر اسلام که چنین واقعه ای توسط چنین جریان اتفاق خواهد افتاد!
ولی یکی از مهمترین دلایلی که کربلا رو متمایز میکنه از وقایعه دیگه
1- وجوه پنهانه اونه که باید با فکر و استنتاج به اون رسید
2- مدیریت امام حسین(ع) که به نظرم باید روش بیشتر فکر بشه !
و اما غزه هم یک خروجیه روند جدایی از "غدیر " بعدا فکر میکنیم در موردش!
8- می دونستی همین کشور دوست و همسایه و رفیق و برادر و داداش و پدر و مادر و ....(یه مشت نسبت سببی دیگه) یه شهر یا قسمتی داره که بهش می گن " پاراچنار" ؟؟؟؟؟
نه دیگه نمی دونستی الکی کلاس نذار ! ( به جون سیبیلای ناصر الدین شاه خودمم نمی دونستم )
خب اها رفتیم تو نخ ریش و سیبیل قجری ... داشتم می گفتم !
-پاراچنار یه منطقه شیعه نشینه تو پاکستان !
-الان شده مرکز شیعه کشی جهانی !
-اونقدر خطرناکه که خبرنگارا هم دل و جیگر رفتن بهش رو ندارن ! (یعنی یافت می نشود )
-وهابی ها در پاراچنار نسل کشی میکنن اون شیعه ها رو!  و هیچ کجای دنیا هم مخابره نمی شه!!!  حتی ایران !!!
-می دونی چطوری؟ سرچ کن توی گوگل شاید به یه سری تصاویر ازش برسی !
-پاها رو قطع می کنند ! دست ها رو هم ! انگشتها رو هم ! و سر ها رو هم !!! برروی طاقچه !!! دیدم عکسی که در آن ردیف پاهایی بود قطع شده ! دست هایی آنطرف تر ! و سرهایی که بالای آنها افتاده بود !! ببخشید ولی می شود از محل انقطاع مفصلهای زانوی پاها تشخیص داد قطر استخوانهای آنها را ....و می شود دید زخمی که خورد شیعه از ....

و ما بد بخت خواهیم ماند اگر نخواهیم خوشبخت شویم
و خوشبختی زیباست اگر به زیبایی ها و رویای خود در آن نگاه کنی !! سختی هایی دارد !! البته برای ما...سختی هایش وقتی کم می شود و وقتی اثر بخشیش بیشتر که بدانی باید " تیم ورکینگ " را رواج دهی و بتوانی آن گونه عمل کنی !!!
آن سوی لنگه ی اب های دنیا ....عده ای از تکنولوژی استفاده می کنند .... از هر حیث از من و تو قو یترند!! (البته برای اینکه قافیه حفظ شه گفتم  من و تو وگرنه من که تو رو نمی شناسم ، راستی شما؟؟) برای مقابله باید عقل داشت و باهوش بود!!! هوش دیگر ذاتی نیست !
و فعلا دیگر هیچ!!

پی نوشته بی ربط( خب نخون )
همیشه این آیه توجهم رو جلب می کرد و واقعا لذت می بردم ...حتی بگم از ایه های توصیفیه بهشت هم اینقدر لذت نمی برم باور کن !
"کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذولجلال و الاکرام "
حیفه ترجمش کنم (قرآنم دم دستم نیست ) ولی بخونش! همینطوری ببین چچه حسی بهت دست می ده! چون ترجمش فیلتر می کنه یه سری نیروهای لفظی رو !
اینم یه گفتگو با خدا دعایم کنید.....
"و خدایا ببخش مرا از لحظاتی که برایم غیر از تو نمایان تر بودند و زیاد کن برایم زمانهایی را که به تو  افتخار می کردم و ولایت معصومین برایم گره گشای عقلانی و ترمیم کننده ی عاطفی بود و قرار ده برایم استفاده ی کاربردی صحیح از دینی که به حق برایم نعمتی بزرگ است در ساز و کار های پیچیده ی امروزه روز!
و خدایا کوه را آفریدی ، بچه بودم می گفتم " فتبارک الله احسن الخالقین " گویی منتظر بودی ..هر بار سفیدی برفهای کوه های بزرگت برایم زیبا بود اما...اما خواندم ، از او! فقط چند خط در کتابها ، فکر کردم در موردش ! با چشمانی رو به نقطه ای دور از بالای پنجره ی اتاقم طبقه ی بالای فلان ! دوباره آمدم روی کلمات و گفتم ...آها ...فتبارک الله احسن الخاقین ....و او همان علی ع بود .... و او همان علی ع بود و وجوه مبارکه ی دیگرش در اعصار دیگری از چند دهه ی تاریخ زمانی خاص وآن وجوه هم همان بودند که خودت یافتی !
یا علی


دوشنبه 87 آبان 6 , ساعت 1:53 صبح

به نام خالق برهان های اصیل

سلام

دیروز بود...

او هم رفت !!

مدتهاست که رفته ....مگر من فهمیدم ؟ تو فهمیدی ؟ او فهمید؟؟؟!!!!!
خب این چند بیت رو با فکر و تامل بخون....

دو قسمت اول از وحید قاسمی

و دومی هم از خدا بیامرز آغاسی !!!

و اما ...

باغبان

  پیربزرگ طایفه بود و کریم بود

 در اعتلای نهضت جدش سهیم بود

 مسندنشین کرسی تدریس علم ها

 شایسته ی صفات حکیم وعلیم بود

 نوح وخلیل جمله مریدان مکتبش

 استاد درس حکمت و پند کلیم بود

 بر مردمان تب زده ی شهر شرجی اش

 عطر مبارک نفسش چون نسیم بود

 زحمت کشیدو باغ تشیع شکوفه داد

 مسئول باغبانی باغی عظیم بود

 قلبش شبیه شیشه ی تنگ بلور بود

 عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

  از ابتدای کودکیش تا دم وفات

 نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود

 منت نهادو آمدو ما پیروش شدیم

 امروز اگر نبود، شرایط وخیم بود

 تازه سروده ام غزل مدحتش ولی

 یادش میان قافیه ها از قدیم بود

 

حرمت موی سپید

 طنین هق هق بادو فغان کوچه ی سرد

 صدای خنده ی نحس سواره ای ولگرد

 دوباره روضه ی تلخ طناب و دست امام

 زمانه مثل علی با شما چه بد تا کرد!؟

 در درون حجره عبا و عصاش جا مانده

 نکش!نه! محض رضای خدا، نرو برگرد

 زبان به طعنه گشود آن نواده ی ابلیس

 به اهل بیت نبی بارها جسارت کرد

 چقدر بی ادبانه!!! عزیز فاطمه را

 کشان کشان دل شب مجلس شراب آورد

 شکست حرمت موی سپید آقایم

 کنار میز قمار جماعتی نامرد

 همه نشسته و او ایستاده می بیند

جنون رقص غرور دو طاس تخته ی نرد

 

 

 

شیعه یعنی

 

«بشنو از نی چون حکایت می‌کند» / شیعه را در خون روایت می‌کند


نی حدیث آفرینش باز گفت / باز گفت اما به شرح راز گفت


دست حق تا خشت آدم را نهاد / بر دهانش نام خاتم را نهاد


نام احمد نام جمله انبیاست / «چون‌که صد آمد نود هم پیش ماست»


از مناره پنج نوبت پرخروش/ نام احمد با علی آید به گوش


روز و شب گویم به آوای جلی / «اکفیانی یا محمد یا علی»


کیستی ای حامی ختم رسل / اول و آخر تویی ای نفس کُل


موج هستی، کشتی و دریا تویی / حق تویی، پیدا و ناپیدا تویی


ای حضورت نقش در ‌آیینه‌ها / مهبط تنزیل شوقت سینه‌ها


بی‌خود از خود در بیابان طلب / می‌زنم بر خاک زانوی ادب


آفتاب ای آفتاب ای آفتاب / از نگاه بندگانت رخ متاب


دوش صحرا می‌کشد آه مرا / ناله‌های گاه و بیگاه مرا


ناله‌هایم را به چاه انداختم / بادهایم را به راه انداختم


یا علی جان تا ز عشقت دم زدم / پرسه در شش گوشه‌ی عالم زدم


از حضیض خاک تا اوج فلک / فاش دیدم سرّ الله معک


از فروغت دیده‌ی ادراک، چاک / وز فراقت عدل، مدفون زیر خاک


حیدرا یک جلوه محتاج توام / دار بر پا کن که حلّاج توام


یک دو گام از خویشتن بیرون زنم / گام دیگر بر سر گردون زنم


گام بردارم ولی با یاد تو / سرنهم بر دامن اولاد تو


شیعه یعنی شرح منظوم طلب / از حجاز و کوفه تا شام و حلب


شیعه یعنی یک بیابان بی‌کسی / غربت صدساله بی دلواپسی


شیعه یعنی صد بیابان جست‌وجو / شیعه یعنی هجرت از من تا به او


شیعه یعنی وعده‌ای با نان جو / کشت صد آیینه تا فصل درو


شعیه یعنی عدل و احسان و وقار / شیعه یعنی انحنای ذوالفقار


شیعه یعنی تندر آتش‌فروز / شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز


شیعه یعنی تیغ، تیغ موشکاف / شیعه یعنی ذوالفقار بی‌غلاف


شیعه یعنی عشق‌بازی باخدا / یک نیستان تک‌نوازی با خدا


شیعه یعنی سابقون السابقون / شیعه یعنی یک‌تپش عصیان و خون


شیعه باید آب‌ها را گل کند / خط سوم را به خون کامل کند


خط سوم، خط سرخ اولیاست / کربلا بارزترین منظور ماست


شیعه یعنی هفت‌خطی در جنون / شعیه طوفان می‌کند در کاف و نون


شیعه یعنی تشنه‌ی جام بلا / شیعگی یعنی قیام کربلا


شیعه یعنی شوق، یعنی انتظار / صاحب آیینه تا صبح بهار


شیعه یعنی سالک پا در رکاب / تا که خورشید افکند از رخ نقاب


عشقبازان! شور و حال آمد پدید / میم و حا و میم و دال آمد پدید

 
آمد آن روز که در ناباوری / سرزند از غرب، مهر خاوری


راستین مردی رسد با تیغ کج / شیعیان! «الصبر مفتاح الفرج»


برق تیغم خاک را روشن کند / شوره‌زار تیره را گلشن کند


شیعه یعنی دعبل چشم انتظار / تا کشد بر دوش خود چل‌سال دار


شیعه باید همچو اشعار کمیت / سرنهد بر خاک پای اهل بیت


یا فرزدق‌‌وار در پیش هشام / ترک جان گوید به تصدیق امام


این سخن کوتاه کردم والسلام / شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام


منبع: www.aghasi.ir

 

 

فعلا همین

در پناه نگاه او

 

 

 

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

پارسی بلاگ جان بای بای
شاید آخرین
مدتی که نبودم و عناوینی بی ربط بهم که مشغله های تحلیلی فکرم بودن
امام صادق (ع) و شعری از برای او
[عناوین آرشیوشده]