آمده زيباترين جلوه ي حق بر مرتضي .آمده ماهي پي خورشيد آن ثار خدا
چون شميمي ازبهشت آمدبراي فرشيان.از وجودش گشت پيدا سجده ي آن عرشيان
ماه خالي هاشمي بر صورت زيباي او .سرو با شد چون کمان بر قامت رعناي او
عرشيان از نرگس چشمان او در حيرتند. يوسفان عالم امکان ز او در غيرتند
هر نگاهش شور بر پا مي کند در عالمين .باصدايش خنده مي آرد به لبهاي حسين
با تپشهاي لبانش قلب زينب مي تپد .با شکفتنهاي چشمش روي زينب بشکفد
ذکر لبهايش بود يا فاطمه يافاطمه .مي کند دشمن به دور او حيدري در علقمه.